تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

گویی

دگر

دنیـــ ـا هم برای ما

ابو عطا می خواند ...

 

بیچاره به مـــ ـا!!!

 

+ ببین دنیا با من چگونه بازی کرد ... با تو چطور؟

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 9:59 توسط یک پسر|

اینجا هنوز هم

برای ما

راهی نیست

به جز

رفتن

هنوز هم

امیـــــ ـد هنوز  هست؟

کوه جوابم را داد

هنوز هست

هست

هست ...

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:43 توسط یک پسر| |

خودم اینجام و دلم جای دگر

 

باورش دارم که من بی تو تنهام

 

باورش دارم

باورم داشته باش

خستم از خودم

بی دلیل

و بی اتفاق

خدایا

خستم

باورم

کن

...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:58 توسط یک پسر|

در آرزوی تویی که هنوزم مارا می خندانی بدون آنکه بدانیم تو اصلا نمی خندی ...

 

بی تو

بی من

اینجا

خبری از ما نیست

باورش کن

اینجا

خبری از ما نیست

ببخش

ولی

من

خستم از این اتفاق

 

 

+ جمله ی سبز زندگی

                                              به امید خدا 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:17 توسط یک پسر| |

پسرک رو بروی شیشه ی رفلکس فرهنگسرا در حال شکلک در آوردن است بدون اینکه بداند دخترکی بدون خجالت  او را نظاره می کند ...

 

دوست داشتم بنویسم

ولی

نمی دانستم

باید

چه بنویسم

دوست دارم

بنویسم که شادم

احساس خوبی است

ولی

کاش

همه خوشحال بودند

به معنی واقعی و نه فقط لبخند !!!

 

+ تبریک بابت دو روز بزرگ برای پرشین ها ( ایرانیان ) و شیعیان

اول امروز پنج شنبه روز بزرگ کوروش کبیر

دوم فردا روز بزرگ مرد شیعیان ایران زمین حضرت امام رضا ( ع )

 

این دو روز را به همه ی پرشین ها و شیعیان تبریک عرض می کنم ...

امیدوارم دعای امام رضا بدرقه ی راه کوروش وارمان گردد ! آمیــــــن ای خدای جهانیان

 

+ به یاد همگی هستم فقط بخاطر نبود نت در محل سکونتم در قزوین نمی توانم زیاد آنلاین شوم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:45 توسط یک پسر| |

خستم

 

خستم از سه شنبه ها

 

چه سری توی این سه شنبه ها هست؟

 

نمی دونم

هر سه شنبه غروب

 

دلم می گیره

 

عین غروب جمعه ای

 

خستم بخدا

 

باورم کن خدا

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 19:21 توسط یک پسر|

من بلد نیستم نفس آهی مصنوعی بکشم

من هنوزم اینجام ٬ بلد نیستم تظاهر کنم

من بلد نیستم عشق را به دروغ ابراز کنم

من بلد نیستم هیچ وقت گریه رو پنهان کنم

من بلد نیستم گریه کنم

من نمی خوام غرورم بکشنه تا گریه کنم

من

هیچ

وقت

آزاد

نبودم ...

 

+ من هنوزم بلد نیستمش : تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:28 توسط یک پسر| |

اینجا اسمش دانشگاهه

 

یه جای مسخره که اسمش واسه دانشه ولی ما ها !!!

 

بیخیل

 

من خوبم چون هنوزم هزیون می گم :دی

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:30 توسط یک پسر|

امـــ ـروز داشتم دوباره

فیلم دقیقه ی نود و شش رو نگاه می کردم

 

گـــــ ـریم گرفت

 

باید عاشق باشی تا بفهمی

 

چقدر زیبا بود زمانی که خدا هم پرسپولیسی شده بود ...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:32 توسط یک پسر|

پرنده ای که آشیان نداشت دنبال آشیانه ای شیک و خرم میگشت و مردی به او نیز آشیانه داد ... اما پرنده هیچ گاه فکر نمی کرد آخرین باری باشد که دنبال آشیانه می گردد اما بعدها به لطف آن مرد پی برد که مرد او را چگونه از یافتن خانه بی نیاز کرده ! لطفی که همه ی خوشی پرنده را از او گرفته بود...

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:31 توسط یک پسر|


Design By : Night Skin