تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق مرده است ...

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمره حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمی شینه

 

بازهم دلم گرفته و گریه کردم

بازم به گریه هام می خندم

 

باز هم صدای گریمو شنیدن

همه به گریه هام می خندن

دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم می خونم

هنوز تو حسرت یه هم زبونم

ولی نمی شه و  اینو می دونم

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمره حال و روزه من همینه

کسی به پای گریه هام نمی شینه

بازم دوباره دلم گرفته

دوباره شعرام بوی غم گرفته

کسی نفهمید غمم چی بوده

دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 19:33 توسط یک پسر| |

اینجا دگر از زندگی خوب

خبری نیست

و

من هم برای لحظه ای خوشی

در حسرتم

تا

برسد

تا یک لحظه

شاید

بدون حسرت

از ته دل

بخندم

و به این فکر نباشم که لحظه ای دگر

قرار نیست

خوشحال باشم !

می خواهم باشم

امروز دگر اینجا خبری از پهلوان نیست

حتی آن پهلوانی که خود را پاره می کند تا زنجیرش را پاره کند !

خسته شدم

خسته شدم

خسته ...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 16:18 توسط یک پسر| |

تاب زندگی

برایم

سخت شده

+ خدایا کمک کن!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 12:14 توسط یک پسر|

این نیز گذشت و

آن نیز بگذرد

بیاد داشته باش

در گذر این گذرها

تویی که می  مانی

بگذر

تا بمانی ...

نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 11:21 توسط یک پسر|

وقتی به روزهای قبل می نگرم

از خود خجل می شوم

که چرا

من

با تمام بزرگیم

خود را

به پای دخترکی وقیح کوچک می گرداندم

البت

کاش که او

می فهمید که نفهمیدن کارش بود

هیچ انتظاری نیست

مرگ بر عشق گذشته

+ انتظاری از گذشته ندارم جز اعتراف به گناه ... اعتراف به عشقی کثیف و معشوقه ای کثافت !!!

ننگ بر من ... با این عشقم

نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 15:24 توسط یک پسر| |

سه نقطه ها باز هم تمام وجودم را گرفتند

 

+ آه و آه و آه ... چه غمی است امروز بر روی این دل ...

 

خسته از تبار تنهایی ها

 

کاش بودی

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 19:37 توسط یک پسر|

Bring me to life

How can you see into my eyes like open doors

چگونه می توانی با نگاه کردن به چشمانم همه چیز را ببینی مثل درهای باز

Leading you down into my core

تو را به سمت مرکز و درون من هدایت می کند


Where I've become so numb without a soul

جایی که در ان (در مرکز خود) احساس کرختی می کنم چرا که بی روحم

my spirit sleeping somewhere cold

روح من در مکانی سرد آرمیده

Until you find it there and lead it back home

تا اینکه تو او را آنجا پیدا کنی و به سمت خانه اش هدایت نمایی

(Wake me up)

(مرا بیدار کن)

Wake me up inside

مرا از درون بیدار کن

(I can't wake up)

(من نمی توانم برخیزم)

Wake me up inside

مرا از درون بیدار کن

(Save me)

(نجاتم بده)

Call my name and save me from the dark

نامم را صدا بزن و مرا از تاریکی نجات بده

(Wake me up)

(مرا بیدار کن)

Bid my blood to run

خونم را وادار به جریان کن

(I can't wake up)

(من نمی توانم بیدار گردم)

Before I come undone

پیش از آنکه ویران گردم

(Save me)

(نجاتم بده)

Save me from the nothing I've become

از هیچ شدن نجاتم بده

Now that I know what I'm without

حالا که می دانم بدون تو چی ام

You can't just leave me

نمی توانی مرا رها کنی

Breathe into me and make me real

در من نفس بکش و مرا حقیقی ساز

Bring me to life

مرا به زندگی بیاور

Frozen inside without your touch without your love darling

از درون یخ زده ام و بدون لمس تو بدون عشق تو عزیزم

only you are the life among the dead

تنها تویی ٬تو زنده در میان مردگانی

Paul McCoy


All this time I can't believe I couldn't see

باورم نمی شود که در تمام این مدت قادر به دیدن نبودم


Kept in the dark but you were there in front of me

در تاریکی نگهداشته شده بودم و اما تو آنجا در مقابلم بودی

Evanessence
I've been sleeping a thousand years it seems

گویی هزاران سال آرمیده بودم


Got to open my eyes to everything

باید چشمانم را رو به همه چیز بگشایم

Paul McCoy


Without a thought without a voice without a soul

بدون افکار٬ بدون صدا٬بدون روح

Evanessence


Don't let me die here

نگذار اینجا بمیرم

There must be something more

باید چیز بیشتری هم باشد

Bring me to life

مرا به سمت دنیا بیاور

(Bring me to life)

مرا به سمت دنیا بیاور

Paul McCoy


I've been living a lie, there's nothing inside

من در دروغ زندگی می کردم٬چیزی در درون وجود ندارد

(Bring me to life)

(مرا به سمت دنیا بیاور)

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 12:31 توسط یک پسر|


Perfect by nature
به طور طبيعي كامل (بي عيب و نقص)

Icons of self indulgence
نمادهاي تن آرايي (تن آسايي) !

Just what we all need
تنها چيزي که همه ما نياز داريم ،

More lies about world that
دروغ هاي بيشتري درباره جهاني (مجازي) است که ،

Never was and never will be
هرگز نبوده و نخواهد بود

Have you no shame , don't you see me ?
آيا تو شرم نداري ؟ آيا مرا نمي بيني ؟

You know you've got every body fooled
تو ميداني که همه را فريب داده اي (مسخره کرده اي)

Look here she comes now
نگاه كن او دارد مي آيد !

Bow down and stare in wonder
احترام بگذاريد و با تعجب (به او) خيره گرديد !

Oh how we love you
اوه ! ما چقدر تو را دوست داريم !

No flaws when you're pretending
عيبي وجود ندارد وقتي تو وانمود مي کني !

But now I know she
ولي من اكنون مي دانم که او ،

Never was and never will be
هيچ گاه نبوده و نخواهد بود

You don't know how you've betrayed me
تو نمي داني که چگونه به من خيانت کرده اي

And somehow you've got every body fooled
و به نحوي تو همه را فريب داده اي

Without the mask where will you hide
بدون نقاب کجا پنهان خواهي گشت؟

Can't find your self lost in your lies
تو (حتي) نمي تواني خودت را پيدا کني ، (چون) در دروغ هايت گم شده اي

I know the truth now
من اكنون حقيقت را مي دانم

I know who you are
من مي دانم تو که هستي

And I don't love you anymore
و ديگر تو را دوست ندارم !

it never was and never will be
اين هيچ وقت نبوده و نخواهد بود

You're not real and you can't save me
تو واقعي نيستي و نمي تواني مرا نجات دهي !

somehow now you're everybody's fool
به هر حال اكنون اين تويي كه از نظر همه احمقي (مسخره اي)

 

evanescence

اوانسنس

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 12:13 توسط یک پسر|

آه و آه و آه

که

تو

یادت نبود که من چگونه پی تو می دویدم

نا امید

به امید تو

نا امید

به امید داشتنت

کاش می دانستی که چه کردی با این دل پر درد ...

که چطور

قدمهایت بی آنکه بدانی

سوی چشمانم را

کم می کرد

کاش بدانی که

آن لحظه ی آخر

آرام جانم می رفت ...

 

+ نباید تعجبی داشت که راحت تر از همیشه فراموش شوم ...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 20:8 توسط یک پسر| |

خستم از گردش روزگار

دوباره

درگوش من

خواند

بگرد تا بگردیم

من

گلایه دارم

از آن

از تو

از ما

ماییم که بدون زندگی کردن

داریم

زندگی می کنیم

کاش

می شد برای یک لحظه زندگی کرد

گلایه دارم از دنیا

گلایه

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 19:31 توسط یک پسر| |


Design By : Night Skin