تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

 

می نویسم صادقانه تا بماند جاودانه

 

یه روز دوباره

صدایت می کنم

تا بشنوی صدایم را

غم می بارد

لیکن صدایم

می خوانندت با شادی

می خواهم ببینم

صورت زیبایت را

حال آنکه

همان لبخند زیبا

روی لبانت باشد

و من هم صادقانه

در چشمانت نگه کنم

و صادقانه گویم

دوستت دارم

و تو هم باز لبخندی

نثار این دل غمبار کنی

و باز در چشمانت

کنم نگه که بینی

چطور عاشقانه

 

می پرستمت

 

می نویسم باز:

از پشت شیشه ی عینک استاد سرزنشوار مرا می نگرد

می داند که چه ها در دل من می گذرد

می کند گفته ی خود را تکرار

بچه ها عشق گناه است گناه

امروز لحظه ی حاضر غیاب

نا خودآگاه وقتی که مبصر اسم مرا می خواند

با صدای بلند می گویم غایب

بچه ها می خندند

حق دارند

لیکن آن ها نمی دانند

جسم من آنجاست و خودم جای دگر

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:32 توسط یک پسر| |

آن روز كه چشمان تو در من نگريست

خلقي به هزار ديده بر من بگريست

هرروز هزاربار در عشق توام

مي بايد مرد و مي بايد زيست

 

 

در هجرانم قرار مي بايد ونيست!

آسايش جان زار مي بايد و نيست!

سرمايه روزگار مي بايد و نيست!

يعني كه وصال يار مي بايد ونيست!

 

 

 

 

با زمین خیلی غریبم

با هوای تو صمیمی

دیده بودمت هزار بار

تو یه رویای قدیمی

به نگاه چشم گریون

یه فرشته رو زمینی

چشامو به روت می بندم

تا که اشکامو نبینی

با تو فریاد یه عمرو 

می کشم تا اوج باور

دلای آبی همیشه

می مونن بی یارو یاور

از کجا باید شروع کرد قصه ی عشق و دوباره

تا همه بغزای عالم سر عاشقی نباره

نباره

غربت آرزوهامون دل طاقتو شکونده

نگو توو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده

نگو دیره واسه گفتن

سهمم از دنیا همینه که توو تنهایی شبهام

کسی اشکامو نبینه

کسی اشکامو نبینه

از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره

تا همه بغزای عالم سر عاشقی نباره


 

آخ که چقدر همیشه زود دیر میشه

 

امروز شروع کردم ٬ چون می دانستم که برای شروع کردن باید از جایی شروع کرد ٬ برای شروع کردن دوباره ی زندگی ٬ چند روزی هست که بد جوری تغییر کردم ٬ نه به خاطر چیزهایی که فکرشون رو می کنیم ٬ بلکه فقط بخاطر اینکه می خواستم توی زندگیم یه آدم موفق و خوشبخت باشم ٬ برای اینکه همه دوستم بدارند و کسی برایم دل نسوزاند ٬ نه اینکه به کمک کسی نیاز نداشته باشم بلکه : دوست ندارم کسی به من ترحم کند چون که حالا من یه آدم ناراحت و غمگین بودم ٬ گذشتم از آن روزها تا باشد که از من هم بگذرند و ببخشند مرا ...

خدا برای تو می نویسم تا بدانی ... جمله ی آشنایی است برایم ٬ ولش کنید ٬ می نویسم خدا تا بدانم چقدر این روزها تو را از یاد برده بودم و فکر می کردم که خیلی تنهام ٬ آخ که چقدر احمق بودم ٬ خدا تو همیشه بر سرم ناظری و هیچ وقت مرا از یاد نبرده بود و من ... هه ٬ فکر می کردم مرا از یاد برده ای ٬

 

ببخش مرا خدایا چون تو را از یاد برده بودم و فکر می کردم خودم هستم که زندگی را می سازم ٬ آری می نویسم برای تمام کسانی که می دانستند من در اشتباهم و من را آگاه کردند ٬ حال هر کدام با طریقی خاص و مخصوص به خود ٬ پدر با دعوا ٬ مادر با گفتگو ٬ دوستانم با قهر ٬ و عشقم با تشر ٬ آخ که چقدر احمق بودم ٬ راست می گفتند که باید از خدا بخواهم نه از بنده ی خدا ...

می گویند که خدا هر چه بخواهد به آدم عطا می کند ولی من اعتقاد دیگری نیز دارم که آدم هر چه بخواهد و برایش تلاش کند خدا به او عطا می کند .

گذشتم و می گذرم تا باشد گذرند از گناهانم ...

 

با من غریبگی نکن

با من که درگیر تو ام

چشمات رو از من برندار

من مات تصویر تو ام


می خوام دوباره از عشق بنویسم

از دوست داشتن

می خوام زنده بمانم

و برسم به تمام چیزهایی که آرزویشان را دارم


سلام به صبح ٬ سلام به شب ٬ سلام به بخت ٬ سلام به عشق ٬ سلام به دوست

 

سلامم را قبول کنید

 

می خواهم دوباره آشتی کنم با تمام چیزهایی که به راحتی از دستشان دادم

می خوام دوباره زنده بمانم و زندگی کنم

با عشق و با معرفت

با تمام وجود فریاد می زنم

دوستتان دارم

و می خواهم که زندگی کنم


شوق سفر نداشتی

قصد گذر نداشتی

من با تو زنده بودم

اما خبر نداشتی

اما خبر نداشتی

رفتی و توی قلبم

یادت رو جا گذاشتی

رو تموم حرفات

یکدفعه پا گذاشتی

یکدفعه پا گذاشتی

 

بی تو کدوم ستاره

پا رو شبم بذاره

ابر کدوم آسمون

رو تشنگیم بباره

بی تو چی مونده با من

جز یه صدای خسته

جز یه نگاه خاموش

جز یه دل شکسته

 جز یه دل شکسته

بال و پرم بودی خبر نداشتی

تاج سرم بودی خبر نداشتی

سایه به سایه هر طرف که بودم

همسفرم بودی خبر نداشتی

 

حرف پریدنی بود

بال سفر نداشتم

گفتی رها شو اما

من دیگه پر نداشتم

کوه غمو رو شونم

دیدیو بر نداشتی

من با تو زنده بودم

اما خبر نداشتی

اما خبر نداشتی

 

 

 

تقدیم به بهترینم

فرانک عزیز

 

 

تا بعد که یه آپ خوب دیگه داشته باشم

خداحافظ

 

کمکم کنید

با همه ی شماهایم

 

کمکم کنید برگردم

به راحتی

 

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:9 توسط یک پسر| |


Design By : Night Skin