تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

 گریستم ، گفتند بهانه است

 خندیدم ، گفتند دیوانه است

 دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم...

( دکتر علی شریعتي)

 


از پس شیشه عینک ، استاد ، سرزنش وار مرا مینگرد.

باز می خواند که چه ها در دل من میگذرد .

میکند گفته ی خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است ، گناه

وای اگر بر دل نا خواسته ای ، لشگر عشق بتازد بی گاه .

مبصر امروز جدا اسم مرا میخواند ، بی خبر داد کشیدم غایب .

بچه ها جمله به من خندیدند ، لیکن آنان نمی دانستند

که من آنجایم و دل جای دگر ،

دل آنان در پی درس و کتاب ، دل من در پی سودای دگر

 

 

 

 

يه مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن


زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه


عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن


 

معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو


فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست


افسوس... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد ... براي آن چه از دست رفته آه ميكشيم


غروب شد وافتابگردان به دنبال خورشيد ميگشت ناگهان ستاره ي چشمک زدوافتابگردان او را نگاه نکرد. اري گلها خيانت نمي کنند


دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم


 

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 


سخت است که گویم نداشتن دوستمان ولی باز می گوییم دوستتان داریم

 

 

دوستت دارم تا پای جان

 

 

حامد

.

..

.

..

.

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 10:7 توسط یک پسر| |


Design By : Night Skin