خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...... نظر من اینه : زندگی یه جاده ی تنگ و باریک و درازه که شیبش جوریکه اگر از وسط جاده منحرف بشی و هواست نباشه حتما از یکی از دو طرف جاده به بیرون پرتاب می شی ... حالا فکرش رو بکن اگه این جاده را بری و بری و بری ( که البته اکثرا طی می کنن ) بعد به یه میدون برسی که ادامش فقط یه دوراهیه و قبل از اینکه به میدون رسیده باشی تابلوی راهنما رو دیده باشی که روش نوشته : میدون : سمت راست جاده ی عشق سمت چپ جاده ی هوس بعد که میرسی به میدون یادت بره چه خبر بوده و چی شده ؟؟؟ آره همه ی آدمها توی این وضع دچار یه میدون با سه راه ... راهی که اوومدن و دوراهی ادامه ی راه ... جاده ای که اوومدن هموار و راحت بوده توی میدون یه جاده هست که خیلی ناهموار و راهش سخته و سر بالایی ولی در عوض یه راه هستش خیلی هموار راحت و سر پایینی ... همه فکر می کنن اون جاده ای که سر پایینی و راحت و آسودست درسته ولی اکثرا یادشون می ره تابلوی راهنما نوشته بود هوس ... این عده می رن توی هوس اشتباه و خودشون هم نمی دوننن ... می رن تا آخر جاده و می گن که راه درسته و بازهم می رن ... یه عده هم هست که به طور کلی تابلو یادشون می ره و تا آخر عمرشون توی می دون می چرخن و همیشه فکر می کنن راه درسته و ادامه می دن بازهم می چرخن بدون اینکه حتی فکر کنن که ممکنه راهی که میرن تکراری باشه و تا آخر عمرشون این راه رو ادامه می دن اما : یه عده هستن که جاده عشق رو پی می گیرن تابلو یادشون نرفته ... جاده ی سخت و ناهموار و سر بالایی ... همه این راه رو می گیرن و ادامه می دهن بدون اینکه بدونن چه اتفاقی در انتظارشونه ٬ اتفاقاتی مثل تنهایی بی کسی و غم و درد اون عده می رن با اینکه تعدادشون زیاد نیست می رن ولی این جاده ای هستش که ادامه داره اونم تا بی نهایت ٬ وای به کسی که توی راهش فرعی ها رو بگیره و بره بدون اینکه بدونه تمام فرعی ها به جاده ی سرازیری هوس منتهی می شه ۷ دی ماه سال ۶۸ روزی بود که خیلی فکر می کردن بچه ای که توی بیمارستان بدنیا اوومده هیچ وقت زنده نمی مونه ولی اونا نمی دونستن که ۷ عدد مقدسی و خوش شانسی زیادی میاره زنده موند اون کودکی که هیچ کس امید به زنده بودنش نداشت و با خوش شانسی زیادش ۷ مقدسه آره خیلی خیلی مقدس ۷ عدد آسمونهاست عدد زیبایی ولی من متولد هفتمم ولی ... ولش کنید من می خوام از خودم بنویسم بعد از این همه مدت که ننوشته بودم می نویسم از فردا که روزی که هیجدهمین سالگرد منه ... سالگرد کسی که کاش هیچ وقت به دنیا نیومده بود کاش هیچ وقت از خستگی هایش هم خسته نمی شد ... کاش و هزار کاش دیگر که توی ذهنش داره شلنگ تخته می اندازه این دی ماه سومین باریکه دارم امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان رو می دم هه هه هه خیلی خرم می دونم که درس نمی شه خوند اینم ول کنید دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِتت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هاييکه مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره این چندمین باریکه داشتم به عکس عشقم نگاه می کردم توی چشماش یه چیزیکه هنوزم فراموشش نمی کنم ٬ می خوام زندگی کنم ٬ می خوام زندگی کنم اول می خواستم خیلی چیزها بنویسم ولی یادم رفت که چه می خواستم بگویم ٬ یادم رفت که زندگی را چه جوری دارم نابود می کنم اوونم بدست خودم با کمک اطرافیانم خسته شدم از این همه بی قراری ٬ هه بابام فکر می کنم مواد مصرف می کنم ٬ کراک ٬ اکس ٬ یا هر کوفت زهر مار دیگه ای که از تلویزیون مسخره ی ما دربارش صحبت شده و علایمش ٬ فکر می کنه اینا رو مصرف می کنم و بخاطر اینکه خیلی بی قرارم ٬ خیلی بی قراری میکنم ٬ اگر عشقم می دونست که چه روزهاو ساعت ها و دقیقه ها و لحظه هایی رو دارم دونه به دونه می شمرم تا اونو دوباره ببینم این همه بهانه واسه نیومدنش جور نمی کرد ٬ پول و وقت ٬ کاش خدایا آنقدر بی نیاز بودم که براش هر چقدر پول می خواست می فرستادم ٬ کاش ... نه یاد گرفتم که حسرت چیزهایی رو که ندارم و از دست دادم نخورم و به آینده امیدوار باشم ٬ هستم و می دونم که با صبر به همه جا می رسم ٬ با صبر و تلاش به همه جا خواهم رسید ٬ دیگر خسته شدم که تند تند انگشتانم روی کیبورد می خوره و همه ی اطرافیانم فکر می کنن که من یه مخ کامپیوترم ... هه اینو گفتم یکم حال و هواتون عوض شده ٬ بچه ها برام دعا کنید که این امتحانایی که این بار برای بار سوم هستش که می دمشون موفق باشم و دیپلمم رو با ۶ ماه تاخیر بالاخره بگیرم و قالش رو بکنم . راستش خیلی سختی توی دنیای من وجود داره که دارم ازشون دیوونه می شم ولی با پشت کارم که از خودم سراغ دارم می خوام همه چیز را که می خوام بدست بیارم .... آخ بچه ها کاش می دونستین الآن چه حسی دارم ٬ پسرا می دونن من چه حسی دارم وقتی ۱۸ سالتون تموم می شه و می تونین برین و گواهینامه ثبت نام کنید خیلی خوشحالید ولی حالا من یه مشکل دارم که از ۸۱ هزار تومنی که باید جور کنم واسه گواهینامه هیچیشو ندارم ٬ می دونم که اگه اراده کنم می تونم بدستش بیارم ٬ مثل تموم چیزهایی که قبلا اراده کردم و بدستشون آوردم ... نگران نیستم ولی دارم به آرزوی ۱۲ سالم که رانندگی هستش فکر می کنم ٬ قبلا رانندگی کردم زیاد ولی وقتی به آدم می چسبه که هیچ اضطرابی نداشته باشه ٬ هیچ اضطرابی که ممکنه پلیس الآن جلومو بگیره و ماشین رو بخوابونه نداشته باشم ... آخ کی می شه که پاکت گواهینامم رو از کارمند پست بگیرم و بزنم توی خیابونا و هی ویراژ بدم ٬ با جنبه ی کمی که من دارم حتما روز اول ماشین رو می خوابونن .... اه خسته شدم اینقدر چرت و پرت گفتم بچه ها روزای خوشی رو پشت سر نمی ذارم این سومین باریکه این متن رو تغییر میدم تا متن دلخواهم بشه ٬ نمی دونم شلغم کیه که برام یه کامنت بد گذاشته نه بد به منظور ضد اخلاقی بدجوری توی فکر فرو برده من رو ...نمی دونم ازش خواهش می کنم اگه دوباره به وبم اوومد منظورش رو خیلی صاف و پوس کنده بهم بگم در آخر هم از همه ی شماها ممنون که اوومدین و وبلاگ رو خوندین راستی به قول عشقم می نویسم خدایا می نویسم تا تو بخوانی : خیلی دوست دارم و معجزه هات رو به چشم می بینم خدایا شکرت خدایا ازت می خوام عشقم رو سالم و سرحال نگه داری و شاد باشه تا منم شاد باشم خدایا ازت می خوام توی تمام مراحل زندگیم بهم کمک کنی کمک 

| Design By : Night Skin |

