تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد

 

 

 

وقتی پشت تلفن آرزوی شنیدن خیلی چیزها رو داری و ضدشان رو می شنوی حتما نابود خواهی شد ٬ من تجربه اش کردم   ٬   تجربه اش نکنید ..... >>><<<<< بخدا ضرر می کنید و خواهید شکست

 

 

می تراوید آفتاب از بوته ها .

دیدمش در دشت های نم زده

مست اندوه تماشا ٬ یار باد٬

مویش افشان ٬ گونه اش شبنم زده.

 

لاله ای دیدم - لبخندی به دشت -

پرتویی در آب روشن ریخته.

او صدا را در شیار باد ریخت :

«جلوه اش با بوی خاک آمیخته.»

 

 

رود ٬ تابان بود و او موج صدا :

« خیره شد چشمان ما در رود وهم.»

پرده روشن بود ٬ او تاریک خواند :

« طرح ها در دست دارد دود وهم .»

 

چشم من بر پیکرش افتاد ٬ گفت :

« آُفت پژمردگی نزدیک او .»

دشت : دریای تپش ٬ آهنگ ٬ نور.

سایه می زد خنده ی تاریک او.

 

 

روزهای سختی رو طی می کنم ٬ می نویسم اینجا برای کسی که زندگی من است ٬ برای کسی که بخاطرش زنده ام ٬ ولی او ...

گویی راست می گفتند که تا کسی چیزی را بدست نیاورد برایش به هر آبی می زند حتی اگر گدازه های مذاب کوههای آتش فشان وجودی انسان های دیگر باشد ... روی هر چیزی پا می گذارند و هر چیزی رو نابود می کنند تا چیزی را که می خواهند بدست آورند ٬ حتی خودشان را ٬

باور نمی کردم ٬ باور نمی کردم

کاش همه پر صداقت بودند ٬ همه زندگی را می فهمیدند ٬ همه برای ما همان جوری بودند که می دیدیم... هه ٬ می دانم احمقانه ای بیش نیست ٬ راحت بگویم : هیچ چیز آن چیزی نیست که می بینم !

 

عاشقان برای هیچ چیز دلیلی نمی آورند

 

برای هیچ چیز که می بینند و زندگیشان به آنها بستگی دارند ٬ یاد گرفته ایم که نپرسیم و پیش برویم ٬ دیگر خسته ام از روزهای تنهایی ٬ می نویسم برای کسی که شاید هر چند وقت یک بار می آید و می بیند ٬ می نویسم برای کسی که شاید خیالش دیگر راحت است

پس کو ؟ : خیلی وقته............................  منو در گیر خودت کن ٬ ؟؟؟؟؟؟؟

برای که می نوشت ؟ برای که ؟

آن روز که برای اولین بار دیدمش گویی ناراحتی قلبی دارم ٬ تمام بدنم با تپش قلبم تکان می خورد ٬ چشمانم از حلقه ی نا امیدی اش بیرون می زد ٬ نمی دانم ٬ آغاز چه بود ؟ تا به اون زمان حسش نکرده بودم ٬ همه می گفتند عاشقی است ٬ راست می گفتند ٬ بعد از دوسال فهمیدم ...

 

عاشقان را ذات تنهایی است ٬ بی فرار ...

نمی دانم تا به کجا پیش خواهم رفت ٬ آرزوهای کوچک و بزرگی که در کنار عشق آرام می گرفتند ... کنار معشوقه ام به حقیقت می پیوستند ٬ لبخند تلخ روی لبانم ٬ دیگر پاک نمی شوند ٬ کابوس های شبانه ام تمامی ندارند ٬ کسی حرفم را نمی فهمد ٬ خوب می دانم که هیچ کس لبخند مرا تجربه نکرده است٬ هیچ کس تا به حال برایم گریه نکرده است ٬ حتی شلغم ٬ حتی او که نمی دانم که بود که گفت می خواستم عشقم مال او باشد معلوم نیست که بود ؟؟؟ شاید او هم توهمی بود برایم ٬ ولی خوب می دانم شلغمی وجود ندارد ٬ نه هیچ شلغمی نیست ٬ چرت و پرت هایم تمامی ندارند ٬ ناراحت نباشید ٬ تنها شما نیستید که چرت و پرت می گویید ٬ ببخشید به قول کسی : اوسه شر می گویم ٬ هه ٬ شاید نمی داند که تلفظ درستش چیست ٬ شاید گفتن کلمه ی " شر " خیلی زشت بود ولی حالا از تلویزیون مسخره ی ما در سریالی که شاید خیلی طرفدار داره خیلی راحت این لغت بکار برده می شه ٬ ولی توی سریال مسخره ای که هر شب پخش می شه ٬ وقتی با آرایش غلیظ زنها مواجه می شیم که رنگ سریال تقریبا داره سیاه و سفید می شه که آرایششون معلوم نباشه ٬

اه ول کنید این حرفها به ما نیومده ...

همه جا با عشق بازی می شود و همه فکر می کنند کار درست همینه که :

                          عشق رو بازیچه می گیرند و عاشق را دیوانه و احمق می خوانند

شاید راست می گویند ؟! ها ؟ راست می گویند که عاشقان احمقند و دیگر در دنیا عاشق پیدا نمی شود؟ پس من چه هستم ؟

                           <<<<<<< آدمی که عشق رو انکار کنه حیوونه >>>>>>>>

 

بخدا حیوونه

 

خدایا ممنون که اجازه دادی دوباره انگشتانم روی کیبورد این چرت و پرت ها رو نگارش کنه !!!

 

خدایا شکرت

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر و رنج است اگر عاشق شدن يک گناه است پس دل عاشق شکستن صد گناه است

 

پدري براي سرگرم كردن فرزندش نقشه جهان را چند قسمت كرد و به او داد تا مانند پازل درستش كند. پسر خيلي زود اين كار را تمام كرد. پدر كه ميدانست فرزند با نقشه دنيا آشنايي نداشته تعجب كرد و پرسيد: ...چه طور به اين سرعت توانستي تكميلش كني ؟؟؟ پسر جواب داد: پشت نقشه عكس يه آدم بود ، آدم را ساختم جهان خود به خود درست شد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:1 توسط یک پسر| |


Design By : Night Skin