خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
من آن نی خشکم بر لبهای ناپیدایی که قصه ی فراق را مدام در من می دمد و خاطره ای از روزگار وصل خویش از عمق دور و مجهول درون خاموشم آشنا و شور انگیز سر بر می دارد و جان سردو غمگینم را گرم و شاد در آغوش می فشرد هر لحظه پیکی از غیب می رسد و پیغامی از دوست می رساند. (شریعتی) عشــــــ ق ما به هم مثل ِ بازي شطـــــ رنج است با اين تفاوت كه اگر يك مهره را -بي هـــ وا- جابجــــا كنيم هر دو كيــــ ش ومــــ ات خواهيم شد... « مژگان ضحاکی » روزی اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود . پیرمردی با با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی ها نشسته بود . مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی نهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظه ای از آن چشم بر نمی داشت . زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید . قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه ، پیرمرد از جا برخواست ، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت : متوجه شدم که تو عاشق این گل ها شده ای . آنها را را برای همسرم خریده بودم و اکنون یقین دارم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال خواهد شد. دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آنسوی خیابان روفت و کنار درورودی نشست . قصه نیستم، که بگویی... نغمه نیستم، که بخوانی... صدا نیستم، که بشنوی... یا چیزی چنان که ببینی... یا چیزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم.. مرا فریاد کن... من همان عشقم وقتی وارد وبلاگ پسری کوچکی شدم که به دنبال دوست دختر ۱۴ ساله که همسن خودش می گشت ته دلم غنج می رفت که برایش دوستی پیدا کنم اخه این پیغام رو گذاشته بود : من همایونم و خیلی تنهام.دنبال یه دختر خانم 14 ساله و خوشگل واسه دوستیم.و میخوام که هرکی باهام دوست میشه،واسه همیشه باهام باشه.این عکسمه و اینم آیدیمه:... اگه خواستی ادم کن و آف بزار. خیلی برام جالب بود که یه بچه با تمام احساسات پاکش و صادقانه داره دنبال دوست دختری می گردی که همسن خودش باشه ٬ مخصوصا این جملش که گفته : می خوام که هرکی باهام دوست میشه واسه همیشه باهام باشه ... آخ که چقدر دنیای پاکی دارن و نمی دونن با دو دستشان دارن نابودش می کنند ... خدایا به بزرگیش رحم کن که اونم واسه همیشه با کسی که واسه همیشه باهاش می مونه ٬ بمونه ... آهان یادم اوومد واسه چی می خواستم آپ کنم ٬ امروز روزی بود که بعد از چندین وقت طولانی نتونسته بودم با آرامش بیام و آپ کنم ... می خواستم بعد از یه مدت خیلی خیلی طولانی یه آپ خیلی خیلی ویژّه داشته باشم ... ولی انگار نمی شه ... نمی شه برای کسی که می خوام بنویسم ... او نمی آید ... کاش یه بار هم که شده با خودمون فکری کنیم ... وفاداری یعنی چه ؟ معنی متن قرمز رنگ بالا چیه ؟ یه کمی فکر کنیم ٬ یعنی چی ؟؟ یعنی چی که وفادار بمونیم مگه با بی وفایی چه اتفاقی می افته ؟ دل کسی می شکنه ؟ نابود می شه؟ تنها می شه ؟ غصه می خوره ؟؟؟؟ هزارتا سوال دیگه ؟؟؟ از خودمون بپرسیم ... چه اتفاقی برای اون طرفی که بهش بی وفایی شده می افته ؟ بخدا نابود می شه ! من تجربش نکردم ولی می دونم چون کسی که بهش بی وفایی می شه اگه عاشق باشه توی عاشقی نابود می شه ... می شه مطمئن باشد ... بخدا نابود می شه ... برای عشقم می نویسم ::::: دوستت دارم .... نزدیک آی بام را برافکن ٬ و بتاب ٬ که خرمن تیرگی اینجاست. بشتاب ٬ درها را بشکن ٬ وهم را دو نیمه کن ٬ که منم هسته ی این بار سیاه. اندوه مرا بچین ٬ که رسیده است. دیری است ٬ که خویش را رنجانده ایم ٬ و روزن آشتی بسته است. مرا بدان سو بر ٬ به صخره ی برتر من رسان ٬ که جدا مانده ام . به سر چشمه ی « ناب » هایم بردی ٬ نگین آرامش گم کردم ٬ و گریه سر دادم. فرسوده ی راهم ٬ چادری کو میان شعله و باد ٬ دور از همهمه ی خوابستان ؟ و مباداا ترس آشفته شود ٬ که آبشخور جاندار من است. و مبادا غم فرو ریز ٬ که بلند آسمانه ی زیبای من است. صدا بزن ٬ تا هستی بپاخیزد ٬ گل رنگ بازد ٬ پرنده هوای فراموشی کند. ترا دیدم ٬ از تنگنای زمان جستم ٬ ترا دیدم ٬ شور عدم در من گرفت. و بیندیش ٬ که سودایی مرگم . کنار تو ٬ زنبق سیرابم. دوست من ٬ هستی ترس انگیز است. به صخره ی من ریز ٬ مرا در خود بسای ٬ که پوشیده از خزه ی نامم. بروی ٬ که تری تو ٬ چهره ی خواب اندود مرا خوش است. غوغای چشم و ستاره فرو نشست ٬ بمان ٬ تا شنوده ی آسمان ها شویم. بدرآ ٬ بی خدایی مرا بیگن ٬ محراب بی آغازم شو. نزدیک آی ٬ تا من سراسر « من » شوم. «سهراب» یعنی بیا پیش من که من با تو دوباره زندگیم را پیدا خواهم کرد ... دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم قد تموم آدما قد تموم عاشقا دل بردی و پنهون شدی از من چرا ای بی وفا از من چرا از من چرا عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو پرمیکشی تا آسمون من خسته بی بال و پر روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر دوستت دارم دوستت دارم فریدون نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم نگاهم هنوز به جاده است ...
| Design By : Night Skin |


