خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
به زير سقف آسمون ايستاده ميمره درخت ... با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید آری ....... خبر از بی خبری خواسته بودم هيچ چيز توي دنيا اون جوري که من مي خواستم نبود٬ هميشه يه مشکلي سر راهش بود ٬ هميشه اونجوري که همه کس رو مي ديدم نبودن ٬ همه خوب و همه زيبا و همه يک رو و صاف و صادق نبودن هيچ کس برام صاف نبود ٬ صادق نبود ولي خوب همه مي دونن که من براي همه صاف و صادق بودم٬ هيچ وقت به کسي دو پهلو نگفتم ٬ خرده مي گرفتم ولي کينه نداشتم٬ به خدا خسته شدم ...خسته کوله بار آرزوهات روي دوشت تا کجاها رفتي با پاي پياده رفتي و به هر چي خواستي نرسيدي متاسفام برات اي دل ساده ************* اي دل ساده عاشقو خسته و غمگين و پريشون دل بي کس دلکه بي سرو سامون دل زخمي دل تنها و تکيده دل گريون منو اي دل گريون ديگه دارم به نابودي کشيده مي شم ! به نابودي ... دارم ديوونه مي شم ٬دارم پير مي شم ... پيره پير ... شايد هيچ کس باور نکنه که يه جوون ۱۸ - ۱۹ ساله داره يواش يواش موهاش سفيد مي شه ... شايد پيدا کردن ۲۳ تار موي سفيد که همه به جز ناراحتي چيزه ديگه اي برام نداشتن روي قسمت جلويي موهام دارن خودشون پيرم ميکنن ... دونه به دونه دارن پيرم مي کنن ... هر ۲۳ تار موي سفيدي که توي خانوادمون بي سابقست به اين زودي موها سفيد بشه ٬ بابام تعجب مي کنه آخه مادر بزرگم توي سن ۸۰ سالگي هيچ وقت موي سفيد نداشت ... حتي يک بار هم از رنگ مو استفاده نکرده بود ... پدرم بعد از ۵۰ سال تازه داره موهاي سفيدش نمايون مي شه ولي من توي سن۱۸سالگي و ۱ ماه و ۱۲ روزگي ۲۳ موي سفيد توي سرمه ... به کي بگم ٬ به کي بگم ؟؟؟؟ چه کسي جواب موهاي سپيدم را مي دهد ؟؟؟ خسته شدم از اينکه همه بهم ترحم مي کنن و مي گن چيزي نيست ٬ شما جوونا بينتون مد شده زود موهاتون سفيد مي شه ولي من خودم مي دونم اينا جز يه جفت اراجيف که مي خوان باهاش منو آروم کنن نيست ... غصه توي دلم داره سنگيني مي کنه ... ديگه نمي تونم سرپا وايستم ... دارم يواش يواش نابود مي شم ... انگار گناه بزرگي کردم که خدا هم داره اين جوري من رو مجازات ميکنه ... فراز مي گه : هيچ وقت خودتو به عشقت تحميل نکن...انتهاي اين کار منم.....مني که به جنون رسيدم...و کسي اينو نميبينه من مي خوام به فراز بگم : من به جنون رسيده ام ... عاشقا انگار توي اين دوره و زمونه هيچ جايي براي خودشون نمي تونن پيدا کنن که به اونجا پناه ببرن ! چرا هيچ کس به اين فکر نمي کنه : عاشقا بخدا خيلي تنهان ! تنهاتر از اونيکه بتونن زندگيشون رو با کسي قسمت کنن ٬ حتي با عشقشون ... ديگه گوش دادن به آهنگاي غمگين چاوشي و قميشي و رامين بي باک و اميد نوري و خيلياي ديگه برام تازگي ندارن٬ پاي همشون اشکم در مياد که چي ٬ که دارم نابود مي شم و اينا فقط شعار مي دن ! خيلي دل تنگم ٬خيلي دلتنگم٬ شايد يه روزي برسه که داستان زندگي من بشه خنده دارترين داستان و زندگي نامه ها ... ولي کسايي که واقعا مثل من باشن ٬ به حالم گريه مي کنن ٬ همه مي خندن که عشق ۱۶۰۰ کيلومتري کي ديده تا حالا ولي من مي گم ٬ من عاشق ۱۶۰۰ کيلومتريم ٬ عاشق کسي که ۱۶۰۰ کيلومتر ازم دوره و نمي دونم خوشبختانه يا بدبختانه هر روز دارم بيشتر عاشقش مي شم ولي ... چه کنم ٬ سرنوشت ما رو هم خدا اين جوري رقم زده ... نا شکري نمي کنم ٬ شکر اين رو مي کنم که حداقل اگر کسي نمي دونه خودم بهتر از هر کسي مي دونم که عشق پاکه ٬ پاک پاک ... ابراي پاييزي دلگير من جوونتراي چهره ي پير من چشماي من بي خبراي ساده منتظراي دل به جاده داده مردمکاتون به کجا زل زدن؟ باز مژه هاتون به کجا پل زدن؟ کاشکي بدونيد که دارم هنوزم از اشتباه قبليتون مي سوزم با اينکه هيچ کس نيومد پيش من شب زده راه چشماي درويش من تنها نبودن حتي يک دقيقه با تنهايي که بهترين رفيقه که بهترين رفيقه خسته شدم از بس شنيدم : متاسفام برات اي دل ساده ... خسته شدم از بس اينکه زمزمه کردم : چشماتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و اشک و بغز و آه و تک ستاره ي تو و من بگو گفتم يا نگفتم مگه بهت نگفته بودم بي تو روزگار من تيره و تاره حالا يادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره ديگه جون نداره دستام آخر قصه رسيده عطر تو مثل نفس بود واسه اين نفس بريده يا زير لب بازم بخونم : تنهاترين من تنها نذار منو تنها سفر نکن ٬ سفر نکن اين دل شکسته ي از ياد رفته رو ديونه تر نکن چشماي خيس من ? اين چشمه هاي غم ديوونه ي توئن ٬ اي رود مهربون ٬ از روز وصلمون چيزي بگو به من حرفي بزن گلم ٬ من کم تحملم ٬ حرفي بزن گلم ٬ من کم تحملم مي ترسم عاقبت از ياد تو برم... در کنج قفس پشت خمي دارد شير گردن به کمند ستمي دارد شير در چشم ترش سايه اي از جنگل دور اي واي خدايا که چه غمي دارد شير... مژگان خانم ضحاکي مي گه : براي عشق بنويس من هيچ وقت از عشق نا اميد نشدم ولي ... مي ترسم ... عشق من رو نا اميد کنه ... بازم همون سه نقطه ها ... شب و روز پيش مني دل اسير آرزوهاي محاله غبار پشت شيشه ميگه رفتي ولي هنوز دلم باور نداره حالا راه تو دوره دل من چه صبوره کاشکي بودي و مي ديدي زندگيم چه سوت و کوره آسمون از غم دوريت حالا روز و شب مي باره ديگه تو ذهن خيابون منو تنها جا مي ذاره خاطره مثل يه پيچک مي پيچه رو تن خستم ديگه حرفي که ندارم دل به خلوت تو بستم اگه گریه امون بده ! : دوستت دارم ... باور کن ! امضاء : حامد .................................. ...................... ............ .... .. .
بدجوري دلم گرفته ... شايد بتونم به جرئت بگم تا حالا تا اين حد دلم نگرفته بود٬ سه روزي هست که بدجوري تو خودمم بدجوري مي خوام بذارم برم ٬بدجوري مي خوام خود کشي کنم ٬ چون واقعا به پوچي رسيدم ٬ اينقدر پوچ که شايد ديگه هيچ چيز توي دنيا رنگ و بوي تازگي رو برام نداره ...
مطمئنا حمتون اين آهنگ رو شنيدين ٬ ابراي پاييزي دلگير من ٬ جوونتراي چهره ي پير من ٬ فقط اين يک تيکش جيگرم رو آتيش مي زنه ٬ آتيش مي زنه ... آتيش مي زنه ...
شاگرد از استادش پرسيد: عشق چيست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور.
اما هنگام عبور از گندم زار به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي
بچيني.
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه اوردي؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ!
هر چه جلوتر ميرفتم خوشه هاي پر پشت تري مي ديدم و به اميد پيدا کردن
پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق يعني همين!
... اول انگار نگاهم کرد
... اول انگار ساکت بود
بعد آهسته گفت: برايت سنجاقسري از گيسوي رود وُ خوابِ خاطره آوردهام
آيا همين نشانيِ ساده براي علامتِ علاقه کافي نيست؟
... حالا چمدانت را بردار آرام و پاورچين از پلهها به جانب آسمان بيا
ما دوباره به خوابِ دور هفت دريا وُ هفت رود و هفت خاطره برميگرديم
آنجا تمامِ پريانِ پردهپوش در خوابِ نيلبکهاي پُر خاطره ترانه ميخوانند
... آنجا خواب هم هست
... اما بلند ديوار هم هست
... اما کوتاه فاصله هم هست
اما نزديک، نزديک ... نزديکتر بيا ميخواهم ببوسمت
دوستت دارم
وهيچ وقت از عشق نااميد مشو...
تو هنوز پيش مني
تو هنوز تو سفره ي دل درويش مني
حالا ديگه تو رو داشتن خياله
گفتنی رو باید بگم
بگذريم نوشتم تا کمي آروم بشم ...
نگاهم هنوز به جاده است ...
| Design By : Night Skin |


