خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
هرچی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه تعطیل شد ... تا وقتی که عشقم دوباره به پیشم بازگردد... تمام اطلاعات وبلاگ از جمله لینک ها و پست ها حفظ شده اند و پس از بازگشایی دوباره به نمایش در خواهند آمد ممنون از همه ی شما عشق من بیا ... بی تو درمانده ام ... کار من شده دایم نگاه کردن به یه عکس زیبا ... با خنده ای سرد ... با نگاهی گرم ... با چشمانی گیرا... با لبان موزون با ابروهای عاشق ... آری من ۲۴ ساعته به عکس عشقم نگاه می کنم و گریه امانم نمی دهد ... خنده اش بخاطر این سرد است که ۱۰ ماه از آخرین خنده ای که از او دیدم می گذرد... دلتنگم ... بشدت دلتنگم درون سینه ام دردی است خونبار که همچون گریه می گیرد گلویم غم آشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه می خواهم بگویم همه می گویند برای تو زود بود عاشق شوی ٬ تو تاب و تحمل عاشقی را نداری ٬ تو لیاقت عاشقی را نداری ... ولی من با تمام توانم فریاد بر می آرم : من لیاقت عاشقی را دارم ... شما بفهمید مرا ! کاش می توانستم دنیا را مال خود کنم تا با جعبه ای کوچک و کادویی عاشقانه آن را تقدیم تو می کردم .... فرانک فراموشم نکن پیش رویم: چهره ی تلخ زمستان جوانی پشت سر : آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام : منزلگه اندوه و درد کاش چو پاییز بودم به حال من گریه کنید ... تَرَک خورده سرم از تابش ِسوزناکِ آفتاب بر زمينِ داغ؛ بادِ وزندهی سرد پاهايم را سرد و خشک و پوست پوست کرده, در نگاههای مسموم و متعجبشان! آخر از ابتدا مرا وارونه نگاه میکردند، اين آشنايان غريب... تو به من خندیدی... خانه ی کوچک ما...سيب نداشت... من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی...پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی که باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است...من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک... دل من گفت برو... چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض نگاه تو، تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چه می شد اگر... خانه ی کوچک ما...سيب داشت...

و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیده ام...
باغبان از پی من تند دوید ,
سیب را دست تو دید,
غضب آلوده به من کرد نگاه :
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان
غرق این پندارم که چرا...؟
| Design By : Night Skin |


