خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
لا لا لا لا گل پونه بیا که بدون تو دل خونه بیا که بدون تو تن خستم لبریزه از حس جنونه لا لا لا لا گل لاله زندگی بی تو واسم مهاله بیا از اون وقتی که رفتی این دل داره همش می باره گریه شده کار من و غصه شده همدم من قطره ی اشک تو چشام شده شریک غم من خونه بدون تو شده مثل یه زندون سوت و کور من موندم و هق هق واسه خاطرهای جور وا جور بیا که با اومدنت تموم می شه دردای من بیا که وقتی تو باشی قشنگ می شه دنیای من بدون که تو هق هق من جز غم دوری حرفی نیست بدون که دلیل گریه هام جز بی تو بودن چیزی نیست برای من که عاشقم عشق همیشگی تویی اون که کنارش دلخوشم فقط تویی تویی تویی اون که کنارش دلخوشم فقط تویی تویی تویی هنوز چند ماهی از اتفاقات مختلفی که برایم روی داده نگذشته است که دارم بدجوری تاوان پس می دم از مشکلاتی که توی خونه برام پیش اوومده تا مشکلاتی که با دوستان صمیمی و نزدیکم پیش اوومده بود ... چند وقتی هم همین وبلاگ رو تعطیل کردم تا اینکه یکمی از مشکلات کمتر بشه که شد ٬ بعضی از مشکلاتم هم در حال حل شدن هستن و دارم یواش یواش دوباره به زندگی عادیم بر می گردم ٬ زندگی ملال آور و کسل کننده ای که همیشه ازش فرار میکردم ولی این بار می خوام جور دیگه ای شروع کنم ٬ سال ۸۶ با تمام مشکلات و سختی هاش داره تموم می شه و می گذره شاید که نه حتما دو سه روز دیگه به آخر همین سال سخت مونده و داره تموم می شه ٬ می خوام ۸۷ رو با خوشی آغاز کنم نه مثل امسالی که داره تموم میشه با غم شروع کردم و توی کل سال هم غمگین بودم ولی می خوام این ۸۷ رو با خوشی هر چند کم آغاز کنم تا شاید زندگیم توی سال ۸۷ بهتر زندگی کنم ... حالا میخوام یه چیزایی بنویسم که اصلا به عشق و نفرت و این جور چیزا اصلا ربطی نداره ٬ می خوام از گیر کردن بین دو نسل حرف بزنم ٬ از دو نسلی که با هم خیلی فرق دارن ٬ یکی نسل انقلاب و یکی نسل ماهواره ٬ آره چه عیبی داره روشون این اسم ها رو بذاریم ٬ ها ؟ چه فرقی می کنه روشون چه اسمی بذاریم مهم این که من بین این دو نسل کاملا متفاوت گیر کردم ٬ بین شلوارهایی با فاق ۵/۱ متری با شلوارهایی با فاق ۱۰ سانتی متری ٬ شاید خنده دار باشه ولی فکر کنیم ٬ چرا این همه فرق ؟ این یه مثال ساده بود ٬ نسل قبلی که جلوی جنس مونث هیچ ارزشی قائل نبودن و تحقیرشون می کردن و زنها هم صداشون در نمی یومد و این نسل که فقط واسه ی جنس مونث زندگی ها شکل می گیره و زنها هزار و یه جور ادعا دارن ٬ نه فکر نکنید من دارم جنس مونث رو می کوبم ٬ چون خودم هم دارم واسه ی یکیشون می میرم ٬ آره من دارم تفاوت دو نسل رو می گم ٬ نسلی که دوستی با دختر هیچ جایگاه و چیز خاصی بین مردم نداشته و الآن نمی گم همه گیر شده ولی اکثر کسایی که می خوان با جنس مونث دوستی کنن بخاطر هوسشونه ٬ چرا عشق بین مردمی که ادعایی خونگرمی می کنن در حال نابودیه ؟ چرا ؟ چرا من نباید بتونم با نسل قبلی درباره ی عشق صحبت کنم چون معنی و مفهومی براشون نداره و با همین نسل هم نتونم صحبت کنم چون به نظرشون مسخره می رسه و توی کتابها فقط باید چیزی ازشون نوشت ٬ می گن طرفو بچسب ولش نکن تا ... ولش نکن ؟ ها چرا ؟ یکی به منم بگه !!!! هنوز از دعواهایی که با پدرم داشتم و دعواهایی که با دوستانم داشتن ٬ چون هیچ کدوم حد وسط رو رعایت نمی کنن ٬ به قول قدیمی ها که اصلا قبولشون ندارم یا زنگی زنگ یا رومی روم ٬ حا چرا هم زنگی نمی شیم هم رومی ؟ چرا ۲×۲ تا می شه ۴ تا ؟ چرا نمی شه همزمان دو تا خرگوشی رو که دارن می دون باهم گرفت ؟ چرا با یه دست نمی شه دوتا هندوونه رو برداشت ؟ یکمی به این چیزای ساده فکر کردین ؟ شاید منطق و واقعیت و عقل بگن حرف قدیمیا درسته ولی دل این رو نمی گه ؟ من می خوام توی زندگیم ۲×۲ تا رو بکنم ۵ تا ! دو تا خرگوش را همزمان وقتی دارن می دون بگیرم ! دو تا هندونه رو با یه دست بلند کنم ! کی می گه نمی شه ؟ امتحان کردین ؟ بابا من می خوام توی زندگیم این تغییرات رو اجرا کنم ٬ چون سنت برام هیچ اهمیتی نداره ٬ شاید ناراحت بشین یا بگین آیا تو خری؟ می گم آره من خرم ! من سنت برام اهمیتی نداره ٬ بشدت سنت گریزم ٬ ولی بعضی از سنت ها هم خوبه ٬ انصافا خوبه مثل دید و بازدید خانواده ها یا همون چیزی که اسلام بهش می گه : سله ی رحم ٬ بخدا خیلی خوبه ٬ روحیه ی آدم باز می شه ٬ شادی و نشاط داره ٬ ولی بقیشو اصلا قبول ندارم ٬ ساده بودن ٬ ساده گشتن ٬ ساده زندگی کردن برام اصلا مفهومی نداره ٬ چرا من نباید موهامو فشن کنم ؟ چرا همیشه باید به یک سمت حالت بدم چون مرد هستم؟ نه من مرد نیستم با این کارها آرزوی مرد بودن را خواهم داشت ٬ اصلا قبول ندارم ولی قبول هم ندارم تا اونجایی که موها اجازه می دن سیخشون کنم ٬ من فشن بودن رو دوست دارم ولی نه به اون اندازه ی مزحکی که الآن جوونا بهش روی آوردن ٬ من می خوام ۲×۲ تا رو بکنم ۵ تا ! تکلیف من چیه؟ من بین دو نسل گیر کرده ام ٬ مثال های اندک و ساده ای از این گیر کردنا رو هم براتون زدم تا بدونین منظورم چیه ٬ من قصد توهین به هیچ اهدی رو ندارم ٬ خود خدا می دونه که دل گیرم از این زمونه ی نامرد ٬ که انگار هرچی جلوتر می ره بدتر میشه ٬ بیخیل ... بچسبیم به چیزای دیگه ...
حالتون چطوره ؟ می دونم سرتون رو درد آوردم نه ؟ شرمنده ببخشید اینم از خاطره ی یه کار فوق العاده خطرناک ٬ که دیگه دیگه ما اینیم دیگه سال نوی همه که من اسمش رو می ذارم سال خوش شناسی (۸۷) بر همه مبارک ! چند روز پیش که توی شیخ هادی داشتم راه می رفتم پیرمرد نابینا با یه دسته فال داشت توی پیاده رو می رفت ... از کنارم رد شد و تصمیم گرفتم ازش یه فال بگیرم ٬ تنها صد تومنی که توی جیبم بود در آوردم و یکی ازش خریدم ٬ بلافاصله رفیقم که منتظرم بود صدام کرد و رفتم پیشش هنوز فال رو باز نکرده بودم ٬ سی دی ها رو بهش دادم و ازش خداحافظی کردم و اوومدم ... یدفعه یاد فال افتادم از جیبم بیرون آوردمش و با نگاهی تعجب بر انگیز به این متن رسیدم : چو اسماعیل به فال تو در آمد میان همگنان گردی سر آمد مشو از فرط بیکاری تو مایوس که می یابی تو کاری پر درآمد " ای صاحب فال ٬ وای صاحب اقبال شما هم دعا کنید من که با خوندن این فال دوباره رفتم توی حال و هوای سکرت و خوشحالی ...


قصدی نداشتم ... می خوام از سال نو بنویسم ٬ سالی که هنوز نمی دونم می خوان به چه حیوون بدبختی مثالش بزنن؟ شما می دونید ؟ نمی دونین ٬ منم نمی دونم ٬ سال ۸۷ داره میاد ! چهارشنبه سوری داره میاد ![]()
کارای خطرناکشم دارن میان
نمی دونم واستون تعریف کردم یه بار چی کار کردم یا نه ؟ آره یه بار پارسال بود یا پیرارسال که من یه دونه کپسولی که حتما همتون می دونید چه موج صدا و انفجاری تولید می کنه انداختم توی یه شیشه نوشابه ی ناقابل و چشمتون روز بد نبینه ٬ من فکر میکردم فقط شیشه نوشابه رو تکون میده ولی
شیشه نوشابه ی تیکه ی درشت نداشت ٬ همه ش شده بود شیشه خورده ولی از موجی که ایجاد کرد براتو بگم که ...
با اجازه ی شخص شما شیشه هاش مثل تیکه های و ترکش های خمپاره و نارنجک که حتما دیدید با سرعتی که چشمم قادر به دیدنشون نیست پرت میشن صدای برخورد شدید شیشه خورده ها با ماشین های مجتمع و فرو رفتنشون توی دیوارها قلب هر آدمی رو به تپش وحشتناکی وادار می کرد ٬
واقعا خودم کفم بریده بود چه غلطی کردم
٬ چشمتون هم روز بد نبینه همه پشت دیوارها و ستونها سنگر گرفته بودن جز خودم
اصلا فکر نمی کردم چیزی بشه ولی واقعا برخورد خورده شیشه ها رو با پاهام حس کردم و کب کرده بودم ٬ ![]()
٬ از اون طرفم بابام به طور وحشتناکی وحشت زده شده بود و با گاردی که گرفته بود واسه ی زدنم اومد
جلو ولی با جاخالی من مواجه شد و با اجازتون خیلی ضایع شد ![]()
٬ ![]()
![]()
![]()
.
خوب سرتون رو درد نیارم سال جدیدو که معلوم نیست سندش به نام کدوم حیوون زده شده و قراره آقای ... چه اسمی روش بذاره رو بهتون پیشاپیش تبریک می گم و امیدوارم با خوشی و خوشحالی شروعش کنید و از اون طرف هم تمومش کنید ٬ کارای خطرناک بکنید توی چهارشنبه سوری فوقش اینه که یکی میمیره دیگه نه ؟ ![]()
نه خطرناکه حسن کارای خطرناکه حسن خطر داره حسن نکنیدا !!!! ![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
٬ بدان که ستاره ی بخت تو بلند است
و تو آنرا احساس نمی کنی
و مرتب کفران نعمت می کنی
٬ شکر خدای بجای آور و از یاس و نا امیدی بر حذر باش که پروردگار دانا و تواناست و باید بپا خواست و همه چیز را از خدا خواست که با کمی همت و ابراز لیاقت به موفقیت خواهی رسید که میان دوستان و همکاران برتر از آنها خواهی شد ان شا الله
| Design By : Night Skin |


