خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
گفتن دوستت دارم خرجي ندارد... اما گاهي براي شنيدن آن ميليونها بايد خرج كرد...! م.ضحاکی شاید دیگر باید یواش یواش باورم بشه که همه چیز داره تموم می شه ؟! شاید همین درست باشه که من توی همه ی زندگیم تنها بودم تنها هم خواهم موند ! به همین سادگی رفتی بی خدا حافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من ، اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو بخدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی می میری این و از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن خاطراتمو نگه دار دست تو اول عشقه بسپرش به آخرین مرد مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد گریه می کرد گریه می کرد گریه می کرد شاید یه روزی دوباره به همه ی اشتباهاتمون پی ببریم که چجوری همدیگر رو نادیده گرفتیمو تنها موندیم ، کاش برای یکبار هم که شده می تونست بفهمه که من عاشقش بودم و نخواست که منو درک کنه ، شاید بالاخره بفهمه که هیچ کس مثل من دوستش نداشت و دوستش نخواهد داشت ، ولی چه کنم که نمی خواد حقیقت رو بشنوه با اینکه می دونم به قول دوستی : زمان همه چیز رو مشخص می کنه ! خیلی دلم گرفته ، از همه چیز و همه کس ، دیگه خیلی خسته ام ، خیلی خسته ام ، می خوام شاید برای همیشه به یه خواب طولانی فرو برم ، یا چشامو ببندمو روزای خوش زندگیمو فقط بخاطرم بیارم ، بخاطر بیارم که چه روزهای خوب و خوشی رو کنار هم داشتیم ، با اینکه چندان زیاد نبودن ، کاش می تونستم یکبار دیگه واسه ی همه چیز ازش تشکر کنم ، بدونه که من فقط با اون بودم ، نه با کس دیگه ایی ، کاش بدونه که من بخاطر خودش همه کار کردم ، زندگیم داره نابود می شه ، دیگه دارم یواش یواش به خواب می رم ، خواب خوش مرگ ، خوابی که شاید دیگه بیداری نداشته باشه ، می خوام بخوابم ، می خوام دیگه کسی رو جدی نگیرم ، کاش می شد یه بار دیگه ببینمش ، نمی دونم اینا رو می خونه یا نه ؟ ولی می دونه که فقط بخاطر اون می نویسم ، فقط بخاطر عشقم ، کسی که توی زندگیم بیشتر از هر چیزی دوستش داشتم ، حتی حاضر بودم جوونمو فداش کنم ، ولی نخواست که فدایی داشته باشه ، آخ که چقدر دلم گرفته از آدمهایی که دور و برم رو پر کردن ! همشون می گن چته و وقتی می خوام بگم چرا زندگیم نابود شده هیچ کدومشون گوش نمی دن ، من دیگه نمی خوام به کسی گوش بدم ، شاید زندگی را بدزدم ، از خوشبخا زندگی رو بدزدم ، نمی خوام مثل بقیه ی پسرها هوس ران باشم ، می خوام خودم باشم ٬ می خوام با وفا باشم ٬ کاش کسی مرا می فهمید ... ولی خورشید هیچ وقت پشت ابر نمی ماند ... خورشید پشت ابر نمی ماند ... عشق من کاشکی بر می گشتی ... می دیدی که چشمام بدون تو سوویی نداره ! بدون تو اشکباره ! کاش برمی گشتی .......................................................... دنیا یه آینست که عکس تو توی اونه ......................................................... عاشقی را کشتند خسته ام ، خسته از اين واژه هاي سرخورده كه برات كنار مي گذارم. از اين شب بوهاي خوشبو كه برايت مي چينم و از غروبهاي تمام نشدني غزلهايم. نمي دانم چگونه به اين قصه ي بي بازگشت عادت كنم وقتي نيستي تنهاترينم در سرنوشتي بنام « زندگي » کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم همه تو راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب عشق من کاش برمی گشتی ! ....................................... ........................ ............ ....... .... .. . .



| Design By : Night Skin |


