خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
در قمار زندگي عاقبت ما باختيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت اي نشسته در خيال من فراموشم مکن با فراموشي و تنهايي هم آغوشم مکن زندگاني مي کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش خاموشم مکن اه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم خستگی هایم پایانی ندارد کاش غم سامانه ای داشت کاش این درد درمانه ای داشت مرا از لحظه ی پایان نترسان که دیگر خاطرات رفتند از یاد آخ چرا من به این غم گرفتار آمدم خدایا گنه کردم یا که پاداش و عذاب است گناهم چه بود؟ من فقط عاشق بودم ! خدایا؟ روزهایی که به امید محبتت زندگی می کردم گویا رو به پایان است آخر چرا مگر چه گناهی کردم ؟ مگر برای لحظه ای که زندگی را می خواستم میان دو دیدار تقسیم کنم چه اتفاقی افتاد؟ مگر سهراب راست نگفت؟ تا شقایق هست زندگی باید کرد ! شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت... باید اینطور نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه پیچک و یاس زندگی اجباریست... زندگی در گرو خاطره هاست.. خاطره در گرو فاصله هاست..... فاصله تلخترین خاطره هاست من از درد دلم می نالم چه کنم این درد را نیست درمانی عاشقی چیست ؟که باور کردنش برای معشوقه مشکل است؟


| Design By : Night Skin |

