خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
بازم داری میباری ای دل تنها هیچی ازت نمونده ای دل تنها اونکه رفته دیگه رفته بر نمی گرده بسه چشم انتظاری ای دل تنها رو کی قسم می خوردی ای دل تنها واسه ی کی می مردی ای دل تنها بشکنه این دستاییکه نمک نداره جواب خوبی بدیه ای دل تنها ای دل تنها هیچی ازت نمونده ای دل تنها بازم داری میباری ای دل تنها هیچی ازت نمونده ای دل تنها اونکه رفته دیگه رفته بر نمی گرده بسه چشم انتظاری ای دل تنها رو کی قسم می خوردی ای دل تنها واسه ی کی می مردی ای دل تنها بشکنه این دستاییکه نمک نداره جواب خوبی بدیه ای دل تنها پیش از این پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم انتظارم نمی دونم ! از دلم بنویسم یا آشوب هایی که توی این دل صاحب مرده ام هستش ٬ خیلی خسته ام از دنیا و آدماش ٬ از بی معرفتی این زمونه و زمان و مردمش که دیگه اعصابم رو خورد می کنه ٬ دیگه از گناه هم خسته شدم ٬ یه جوری می شه گفت واقعا به معنای واقعی به ته خط رسیدم ٬ وقتی خبر مرگ پسر ۲۳ ساله ای که تازه نامزد کرده بود و به گفته ی اطرافیانش خیلی پسر خوبی بود و چگونگی مرگش رو شنیدم خیلی ناراحت شدم ٬ انگار که خودم مردم ٬ خسته شدم از این زندگی ٬ خسته از مردمانی که هر روز به یاد پول از خونه بیرون میان و به یاد پول به خونشون بر می گردن ٬ می گن ایرانیها احساس دارن ولی ندارن ٬ می گفتن ایرانیها معرفت دارن ولی ندارن ٬ می گفتن ایرانیها خونگرمن ولی از خونسردیشون خسته شدم ٬ همه به فکر خودشونن ٬ پدرها به فکر پول در آوردن ٬ دخترها به فکر آینده و شوهر و دوست پسری که شاید بگیردشون و کلاسی که براش بذارن ٬ پسرها هر دقیقه به فکر دوست دختر و داغون کردن روحیه ی دخترها و ... ( که بهتره نگم که چه جنسی داریم ) و مادرها هم هر روز به فکر آرایش جدید و جوون موندن ٬ انسانیت از بین رفته ٬ بخدا از بین رفته ٬ بچه های کوچیک دیگه معصومیت ندارن ٬ اینو می شه از فیلمهایی که از توی موبایلاشون پیدا می شه دید ٬ فیلمهای ضد اخلاقی که شاید اولین بار که نگاه کردم فقط ۱۷ سالم بود ٬ ( که البته ۱۰۰ ٪ کار اشتباهی بود ) ولی حالا می بینیم که شده نقل بچه های ۷ تا ۱۱ ساله ٬ دختر بازی رفته توی خون بچه های امروز ٬ به دین فکر می کردم ٬ چقدر منزوی شده دین توی جامعه ی ما٬ حتی آدمهای مذهبی هم به ظاهر دین دارن ٬ باطنا خیلی بدتر ازبی دین ها ٬ کسایی که یه من ریش می ذارن و می خوان وام های کلون بگیرن ٬ خسته ام بخدا خسته ام ... دور و اطرافم ٬ به قول آهنگ بهرام ٬ تفریح سالم جوونا سیگاری ٬ .... از روی بیکاریه (!) ٬ الآن نقل دور هم نشینی های پسرها فقط شده دخترها و کارهاشون و ... (و بازم بهتره که نگم که چه جنسی داریم ) و برعکسش هم صادقه ٬ نقل همنشینی دخترها شده چجوری اسکل کردن پسرها که البته ۹۰ ٪ دخترها بجای اینکه پسرها رو اسکل کنن خودشون اسکل شدن٬ خسته شدم دیگه از گناه ... مرگ پسر ۲۳ ساله ای که تازه اول زندگیشو عشق و حالش بوده قلبم رو بدجوری به درد میاره و از یه طرف دیگه خدا داره بهمون می گه که شاید بعدی تو باشی ٬ فکر نکن تا پیرسنیت نگهت می دارم تا بتونی گناهایی که توی جوونیت کردی رو بتونی پاک کنی ٬ شاید توی جوونیت بردمت ٬ شاید دیگه گناه های کوچیک و بزرگ رو بذارم کنار ٬ همه ی اطرافیانم شاید دست بذارن روی قرآن و قسم بخورن که من بچه ی پاک و معصومی بودم و خیلی بچه ی خوبی بودم ٬ ولی خودم می دونم که چیکار کردم ٬ آی کسایی که نوشته های من براتون مهمه و ممکنه بخونیدشون ٬ بخدا فرصت کمه ٬ من دیگه قلبم به درد اوومده که یه جوون ۲۳ ساله بین چرخهای یه تریلیه لعنتی مرده باشه ٬ خدایا ٬ خدا جونم ٬ منو چجوری می خوای ببری ٬ بغز داره دیوونم می کنه ٬ اعصابم به هم ریخته ٬ بچه ها یه کم به مرگتون که حقه فکر کنید ٬ خدا می خواد مارو چجوری ببره ٬ آیا اون پسر ۲۳ ساله ای که بین چرخهای تریلی مرد و تازه نامزد کرده بود و از تدریسش توی دانشگاه هوانیروز بر می گشت فکرش رو می کرد شاید ساعت ۱۱ صبح جمعه مرگش رو جلوی چشماش ببینه ٬ اینقدر وضعیت خرابی داشته که فقط ۵ دقیقه بعد از تصادف مرده ٬ یا بهتر بگم فوت کرده ٬ خداجون ما چجوری قراره بمیریم !؟؟؟؟؟؟؟ خدا ما چجوری قراره بمیریم ! این وبلاگ شاید دیگه به عشق نپردازه ... ولی عاشقه صاحبش ٬ عاشق ٬ شاید مثل دفعه ی پیش و این دفعه فقط به نوشتن درد و دلام و تنهاییهام بسنده کنم ٬ ولی می خوام دیگه سمت گناه نرم ٬ یعنی بهتره که نرم! ... وای خدا دیوونه دارم می شم ٬ می خوام جلوی بغزمو بگیرم ولی نمی تونم ! ببخش منو یک روز رسد خوشی به اندازه کوه ٬ یک روز رسد غمی به اندازه دشت ٬
همه ابرها وآسمانهایت را
به نماز بلند می خوانده ام ای باران،
اما امروز
دوستت نمی دارم دیگر!
به از این نبود كه بر گورستانها می باریدی
تا بر زنده گان!؟
تو باریدی وبخت مرا به جانب شب راندی
چرا كه محبوبه ام تو را دوست نمی دارد.
شب ها وروزهای بسیاری ست
كه چشم به راه او به درگاه نشسته ام،
اما تو چنان عنان گسیخته به ساز سیل می زنی
كه هیچ تنابنده ای را یارای عبور از بیابانت نیست .
پیغام روانه كرده بود
كه چگونه پای در گل ولای گلگون گذارم،
اینجا خانه خود بر آب می رود
افسانه زندگی چنین است گلم ٬ در سایه کوه باید از دشت گذشت . . .
| Design By : Night Skin |


