خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
بغض سنگینی توی گلومه ... می خوام آزادانه گریه کنم ... بالاخره تنهاییمو یه روز جمعه ای پیدا کردم ... صدای آهنگ زیاده ! حال میده ولی حالمو عوض نمی کنه ٬ آهنگ غمگینی که صداش بلند و گریمو در میاره ... آروم آروم اشکم از چشمام پایین میاد ... آروم آروم ٬ آهنگای غمگین شده دردو دل ... بذارین آهنگی که اشکم رو در میاره رو بنویسم شاید فهمیدین چی می گم : چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه می کنی چیه دلم شکستی؟ واسه کی داری گریه می کنی؟ چیه دلم غریبی ؟ چی دیدی داری گریه می کنی ؟ آره می بینید ؟ اینه حرف دله من ! گریمو در میاره ٬ چی بگم ؟ آرومم خیلی آروم ! ولی گریه می کنم ٬ خسه شدم بخدا خیلی خسته شدم ... اینه آرزوی من : یه روز کاملا شاد و با آرامش ! ولی کو ؟ کجاست ؟ با کی ؟ کجا ؟ خسته شدم بخدا ... از چی بگم آخه ! مگه چیزی هم مونده توی این وبلاگ که دیگه نگفته باشم ؟ مگه چیزی مونده که به کسی نگفته باشم؟ مگه چیزی مونده آخه ؟ دارم تلف می شم بخدا ... حرف دل زیاد دارم ولی همش تکراریه ! خدا می دونه چی می کشم ! غمگینم آره خیلی غمگینم ... اینقدر غمگین که دارم میمیرم ... انگار واقعا کسی از من خوشش نمیاد ... چی بگم از کجا بگم ؟ دوباره دلم گرفته ... خیلی بده بخدا ! خدایا کسی رو غم نده ... دلي دارم پر از درد و پر از غم 
نمي دانم غم دل كي شود كم
شكايت مي كنم از غم چو مجنون
دلي دارم پر از درد و پر از خون
غم عشقي كه بيچاره كند دل
دل ما همچو كِشتي مانده در گِل
بهاري بودم و خوشحال و خندان
ولي افسوس غم اُفتاد بر جان
شب و روزم گذ شته از حكايت
دگر چيزي نمانده جز شكايت
همه از درد و غم نالان و بي هوش
وجود من زغم گشته فراموش
كلام آخرم اي دوست اين است
كه تا غم هست دنيايم چنين است
| Design By : Night Skin |


