تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

کسی که هستیشو به پای وعده ها داده ...

 

این را اینبار بزرگ می نویسم :

 

 

خدایا خودت می دانی در دلم چه می گذره ...

 

 نیازی به جار زدن ندارم ...

 

خدایا تو هستی و من ... من هستم و تو ... می دانی که هیچ چیز برایم دیگر ارزشی ندارد ... خودت با منی و خودت با من ... یاری ام کنا خدایم ...

+ خسته ام  ...

کاش آسمان می دانست درد من چیست !

کاش می دانست نیاز من چیست !

کاش می دانست به یک قطره باران نیز قانعم . . .

کاش آسمان می دانست درد منی که کویر خشک و بی جانم چیست !

دلم مثل کویراز محبت وعشق خشک و بی جان است، عاشقم، ولی یک عاشق تنها !

یک عاشق بی کس!

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست . . .

کاش دریا می دانست کویر چیست !

راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها !

دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد

 اما دریایی نیست. . .

تنها یک خواب است و بس !

 

 

+ داغونم ... خدایا کمکم کن 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:51 توسط یک پسر| |

 

به کدام دلخوشی امید داشته باشم ؟ به کدام دلخوشی ... هر روز چند نفر میان و واسم کامنت می ذارن که امید داشته باشم ٬ زندگی کنم ٬ خوشحال باشم ٬ با کدام دلخوشی خوشحال باشم ؟ زندگی که همش شده غم و غصه و ... دیگه چیزی ندارم بگم ...

آی کسی که خودتو به اسم یه دوست معرفی کردی ؟ چی از من و زندگی من می دونی ؟ پسری که تولدش هم با نا امیدی بود ... من کسی بودم که می خواستم کسی را برای خودم داشته باشم ولی هیچ کس نبود ... حالا هم از همه کس بریدم ! نمی دونم آیا واقعا کسی هست که بتونه کمکم کنه یا نه ؟ از چی بنویسم آخه ! احساس غمم را چجوری بیان کنم ! آهنگای جدید محسن چاووشی اشک رو فقط برام هدیه آورده ! خسته ام ... بخدا خسته شدم از بس که این زندگی برام ملال آور شده ... کسی نیست که واقعا یارم باشه .. من : یه آدم تنها و بی کس که زندگیش برای هیچ کسی ارزشی نداره ! آیندش رو نمی بینه ٬ دیگه خسته شده ... اشکش دیگه خشکه خشکه یه چیزی شبیه نابودی به چشمش ! نمی دونم ... شاید از این خستگی ها دیگه خسته شدم :

 

من دیگه از خستگی هام هم خسته شدم ... یه آدم پر از غم ... خدایا شکرت ولی چرا باید یه آدم ۱۹ ساله اینقدر سختی بکشه ... یعنی دیگه کسی هست که بتونه به من کمک کنه خداجون ! می دونم هیچ کس نیست ! هیچ کس نیست جز تو ... خداجون من امیدم به تو رو هیچ وقت از دست نمی دم خداجون اینو خودت هم بهتر می دونی که همه چیزم واسه ی توئه ... دیگه خسته شدم از بس که زندگیمو بهدر دادم !

خدایا بی اختیار تایپ می کنم می دونی که چه حسه گندی دارم ... خسته شدم از بس که به دیوار اتاقی تاریک خیره شدم  و موقع خواب سقف رو نگاه کردم ! خیلی وقته گریه نکردم ولی دیگه نمی تونم ! بغز سنگینی گلویم را گرفته ... خیلی سنگین ... دیگه نمی تونم بنویسم ... همین و بس

 

چیزه دیگه ای ندارم بگم ! جز اینکه اینروزها هر روز غمگین تر از روز قبلم ...

 

پ.ن : می دونم که دارم دیوونه می شم ... یه حس گند دارم :

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:15 توسط یک پسر|


Design By : Night Skin