تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

خسته شدم از بس که اینجا نوشتم ! دیگه دارم تلف می شم ؟ می فهمید ؟

 

برم بمیرم شاید اینجوری خیلیها از دستم راحت بشن !

 

تحمل این روزگار کثافو ندارم ... باورت می شه ؟

 

آره این من یه پسر خوب که امروز فحش می ده ...

 

تف به قبر پدرت ...

خسته شدم از این زندگی ...

 

+ دیشب یلدا بود و من هم یلدایی ... سرد و بی کس

+ دارم دیوونه می شم بخدا ...تحملی برام نمونده ... باور کن ... باور کن ! هیچی برام نمونده دیگه

 + این روزا همه می خوان یه جورایی بهم ضربه بزنن ولی باید هواسمو جمع کنم رو هوا که هر کی هر کاری دلش خواست بکنه ... اهمیتی ندارم

+ تف به رفاقتای امروزی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:51 توسط یک پسر|

 

تف به قبر پدرت ! خسته شدم دیگه ازت ! کثافت دست از سرم بردار ! نمی خوام دیگه ببینمت می فهمی ! نمی خوام صداتو بشنوم ! باورت می شه ! ۱۹ سال از تو حرومم شده ! دیگه چی می خوای از من ! زندگی کثافت دست از سرم بردار ...

 

آره منم یه پسر تنها و بیچاره که این دنیا واسش جهنمه ! خدامو دوست دارم ٬ باورش دارم ! می فهمه منو ولی هیچ وقت کسی رو که می خواستم بهم نداد ! البته شکرش که نداد بهم ...

 

تف به این زندگی مسخره ! دارم تلف می شم ... می خوام بگم کثافت دست از سرم بردار ... ولم کن می فهمی ! بابا می خوام زندگی کنم و اونجوری که می خوام باشم ! چرا جلومو می گیری؟ نمی خوام اونجوری که تو می خوای پیشت ببرم ! می فهمی؟ می خوام خودم باشم ...

 

به این نوشته های بالا زیاد توجه نکنین ! خیلی پریشونم ! تازه فهمیدم کسی رو که سه سال از زندگیمو حروم کرد یه کثافت بیشتر نبوده ! داشتم زندگیمو و آبرومو بخاطر اینکه می خواستم دستش رو ٬ رو کنم از دستم می دادم ... بهتر که تموم شده ! شاید این وبلاگ رو حذف کردم ! چون اینجا برای اون می نوشتم ولی اهمیتی نداره که باورش داشته باشم یا نه ! اینجا برای اون کثافت می نوشتم کسی که خودشو مریم مقدس جا می زد حالا معلوم شده که یه کثافت بیشتر نبوده ! آخ خدا جون دیگه نمی خوام اسمش رو اینجا بیارم ! چه برسه به اینکه مطالبم رو هم بخوام بخاطر اون کثافت اینجا بنویسم ! ول کنید ... خسته شدم از دستتون ...

خداجون نمی خوام گناه کنم ! اینو حد اقل تو دیگه می دونی که نمی خوام گناه کنم ! چون به تو ایمان دارم و ازت می ترسم ... می دونی که بعضی اوقات شرمم می شه جلوت وایسمو باهات صحبت کنم ! چون بعضی روزها خیلی کثیف می شم ! خودت می دونی نیاز به گفتن نیست ! خدا جون از خودت فقط میخوام .... نجاتم بده

+ از همه ی کسایی که میان اینجا و به من لطف دارن معذرت می خوام بخاطر این پست ... شاید بفهمید که چقدر مشکل دارم ... همین و بس ...

+ خدا جون آبرومو نبر ! دوست ندارم همه بفهمن اون پسره معصومی که می شناسن تبدیل به یه آشغال شده ... معصومیتم رو بهم برگدون خدا جون ...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 13:31 توسط یک پسر| |


Design By : Night Skin