خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
به کجا میرفت؟ تنها دو جاپا دیده می شد . شاید خطایی پا به زمین نهاده بود ... این روزا خیلی می خندم ولی خنده هایی مداوم نیست ! خیلی خوش می گذره ولی می دونم همش دوباره از دماغم در میاد ٬ ولی چه می شه کرد ... دیشب که باید می زدیم توی سرمون و گریه می کردیم و عزاداری میکردیم شاید یکی از خوش ترین شبای عمرم بود ... به عمرم اینقدر نخندیده بودم ! بیخیل این روزا اصلا حالم خوب نیست ! بعضی اوقات می خوام گریه کنم ولی اصلا نمی تونم ... نمی دونم چرا ولی خیلی عصبیم ! چیزی شبیه سگ ... بخدا بعضی اوقات خودم هم از دست خودم زورم میاد . نمی دونم شاید اینا همش برمی گرده به اطرافیانم ... بدجوری دلم ازشون گرفته ٬ حوصله ی کمتر کسی رو دارم ٬ بابام که این مدت اصلا برام پدری نکرده ٬ نمی دونم دیگه چی بگم بهش ٬ همش بهم گیرای مسخره می ده و می خواد باهام دعوا کنه ٬ منم که اینقدر توی این مدت که سنم بیشتر شده تجربم زیاد شده که گزگ دستش نمی دم ! خسته شدم بخدا ٬ رفقایی که زیاد رو حرفاشون نیستن ٬ و تنها می ذارن آدمو وقتی بهشون احتیاج داریم ... اینروزها طرفدار زیاد پیدا کردم ٬ توی هیئت دخترا زیاد می لولن ولی حیف دیگه از دخترا زده شدم ٬ البته حیف برای اونا ( بخدا این حرفها رو بخاطر کلاس نمی زنم حرف دلمه کسی که منو می شناسه اینو خوب می دونه ) خوب با دیگران ارتباط برقرار می کنم و توی زمان کمی باهاشون وحشتناک صمیمی می شم و کلا زندگیم بد نمی گذره ولی خداییش نمی دونم چرا یه غم بزرگ توی دلمه که بیرون نمی ره ٬ شاید به خاطر همون دختری بود که منو گذاشت و رفت و بعدا فهمیدم یه خیانتکار بیشتر نبوده ... خداییش مادرم دیگه بیش از حد نگرانمه ٬ چند روز پیش تصادف بدی داشتم شاید بی اعتمادی پدر مادرمم رو هم به خودم بیشتر کردم ٬ نمی دونم چمه ولی یه جورایی بدجوری دلم گرفته ٬ خسته شدم بخدا ... از زندگی نه ٬ بلکه از این غم دلم خسته شدم ٬ نمی دونمم منشاش کجاست ٬ شاید نبود اون کسی دیگه ای که جدیدا دوسش دارم و نیست ! شاید ... زیاد توجه به حرفام نکنید ! شاید این وبلاگو که همش حس بدی داره بستم ! نمی دونم ... آره زیاد به حرفام توجه نکنین این روزا زیاد حزیون می گم ( خداییش نمی دونم هزیون رو اینجوری می نویسن یا اینجوری : حزیون ) این ترانه رو قبلا گفته بودم و می خواستم آهنگشو بسازم ... فعلا از مود آهنگسازی و خوانندگی بیرون اوومدم شاید بعدا ساختمش ! می ترسیدم بذارمش رو وب ازم بدزدنش ولی الآن ترسی ندارم چون اینو از دلم گفتم و هیچ کس جز خودم نمی تونه تفسیرش کنه آخه : یه عمر خاطره ی تاریکه ! البت آهنگشم ساختم ولی با کامپیوتر که سبکش ترنس بود ولی آخرم نشد روش صدامو میکس کنم ٬ ۱۲ بیته زیاد نیس ! این چه رسم روزگاره عاشقا تنها می مونن چشمون سیاهم امشب تا به صبح به راه و جادست خسته ازراه و جاده ٬ دیگه از تو خبری نیست دم به دم به زیر بارون می خونم واسه نگاهت اون روزو به زیر بارون بیارش به یاد و خاطر توی پارک به روی نیمکت می شینم آروم و ساکت همه چیز واسم تمومه ٬ زندگی خراب و راکد ولی نه بازم صدایی آشنا و بی قراره آخه اون صدای نازت ٬ شک و تردید تو دل من کاش می شد بازم دوباره بیای و با من بمونی عشق من ٬ چرا دوباره واسه تو بازم سئواله چرا هیچ کس باور نداره تو این زمونه عاشقی رو این روزا خیلی حالم بهتره ! دارم یواش یواش بهتر می شدم به امید خدا و به لطفش ... یه قطعه از شعر شاسوسای سهراب رو هم واسه حسن ختام می ذارم ... دارم به زندگی امیدوار میشم ... این روزا دعام کنید ! کنار مشتی خاک در دوردست خودم ٬ تنها ٬ نشسته ام . برگ ها روی احساسم می لغزد. ![]()
واسه درک عاشقیشون جون به لب تا صبح می خونن
واسه دیدن دوباره پر از اشک بی تاب و طاقت
تو تموم بی کسی هام دیگه از تو اثری نیست
روتو از من برنگردون می میرم بی روی ماهت
واسه من صدایی مونده همنفس با شعر و شاعر
خیره خیره توی رویا ٬ توی فکر و توی یادت
می زنم دلو به دریا یه مرگ آروم و ساکت
می گه برگرد ٬ بیا پیش من ٬ عزیزم بازم دوباره
هست و نیست چیزی به یادت از من و روزای با من
به خدا عشقی نمونده توی این عصر ویرونی
واسه چی مگه دوباره عاشقی جرم و گناهه؟
واسه من هیچی نذاشتن جز یه تنهایی و بی کسی رو
| Design By : Night Skin |


