خط خطی های دلم ...
عشق هرگز نمی میرد ...
باورش کن هیچ جا برای زندگی دیگر زندگی بوی عطر ندارد اینجا فقط بوی خون هست می فهمی فکر نمی کنم نه اصلا من هم نمی فهمم چون مرده ی متحرکیم اینجا دیگر جای زندگی نیست خیلی دلم گرفته ٬ به طور وحشتناکی ... نمی دونم چرا ولی انگار این روزا باید یاد عشق قدیمی و خاطراتش افتاد٬ آره ... خاطرات تنها چیزایین که آدمها بعد از مدت ها براشون می مونه ٬ تنهایی داره بدجوری بهم فشار میاره خوب می دونم من آدم با تحملی نیستم ... اصلا ٬ ولی چرا ٬ اگر نبودم تا حالا باید از تو می ترکیدم ولی نه !!! هیچ وقت ... ما اینجاییم ! کوچکتر از اون چیزی که به نظر خودمون می رسه ! حد اقل به چشم اونها ... می میریم ! چه اهمیتی داره ... فشار روحیم زیاد شده ... نمی تونم یه همدم خوب پیدا کنم ! اشکال از من نیست ... نه اصلا ! الآن هیچ کس دیگر قابل اعتماد نیست حمله کردم به سمت آهنگای قدیمی ... چاوشی ٬ یگانه ! یواش یواش هم یانی ... کنسرتای قدیمی یانی دیوونم کرده ... نوازندگی چنگ و ویالون و ویالونست و البته پیانو خیلی آشفتم می دونم ... هنوز سینم خس خس داره ! هنوزم چشمام می سوزه ... سخت یادم میاد چی شد ولی درگیری شدید بود ... بوی خون !!! شاید از این به بعد به جای عشق دغدغه ی ما خون و بوی خون باشه ... خسته ام اینو بهتر از هر چیز دیگه ای می دونم و احساس می کنم ... باز هم سه نقطه های دیگر پ.ن : من به سوگ دلم نشستم
و در آن لحظه که مرد
فقط این را فریاد کرد
که چه غریبانه شکستم
و چه بی دلیل سوختم
عشق بود
کنارش فریاد زد
من با تو خواهم مرد
و حال
روزگاری است
که مرده اند هر دو
اول دل
بعد عشق
حالا طعم مرگ حس کردنیست
که شاید
دو قدم با ما فاصله دارد
عین سایه
می طلبد جسم مرا
| Design By : Night Skin |


